تبليغاتX
آرزوی ماندنی

آرزوی ماندنی

هر کجا هستم باشم آسمان ، عشق و زمين مال من است

دیگر


تنهـــــــایی ام را با کسی قسمت نمی کنم...


یک بار قسمت کردم،


چندین برابرشــــد!


 آدمک آخر دنیاست بخند...

آدمک مرگ همینجاست بخند...

آدمک خر نشوی گریه کنی

کل دنیا سراب است بخند....

آن خدایی که بزرگش خواندی

بخدا مثل تو تنهاست بخند....

دست خطی که تو را عاشق کرد

شوخیه کاغذیه ماست بخند...

.....

  آهسته گام بر می دارم و می روم


      از این شهر خیالی و

     

                               تو

     در سطر سطر این کاغذ ها

        تا همیشه می مانی... 

+ نوشته شده در پنجشنبه 25 فروردین1390ساعت 2:59 توسط آرزو


به نام خدای او....


کجایی ای همه هستیم؟

کجایی مرهم دردم؟

کجایی که هنوزم من؟

به دنبال تومی گردم

 

کجای قصه ها رفتی؟

که پیدایت نشدهرگز

که بعدتواسیرگشتم

به دست غصه ها-بردم

 

نمی گنجید در ذهنم

که بی من میروی روزی

چه شبهایی که بی تومن

ز تنهایی به سرکردم

 

چه شبهایی که در رویا

به یادت می سرودم شعر

و در آخر به جای تو

ورق را پاره می کردم

 

تو یک افسانه بودی که

شدی در ذهن من باور

و من در اوج راستی ها

به دنبال تو می گردم

 

نرفت از یادم آن روزی

که در اوج غریبی ها

دو دستت راتکان دادی

و گفتی بر نمی گردم!!

+ نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت 12:14 توسط آرزو |


يكم تامل و يكم لبخند...

: ادامــه مــطــلــب :

+ نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 19:13 توسط آرزو |


میخوام توجه تون رو به رابطه زیبای اعداد و زوایا جلب کنم!

سوال کلیدی: چرا 1 "یک" ــه؟ چرا 2 "دوئـــه" و....

من دیگه توضیح نمیدم خودتون ببینید...


: ادامــه مــطــلــب :

+ نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 18:21 توسط آرزو |


نردبان دلم شکسته است.مي شود براي من كمي دعا كني؟

يا اگر خدا اجازه مي دهد كمي به جاي من خدا خدا كني؟

راستش "قلبم" مثل يك نماز بين راه خسته و شكسته است...

مي شود براي بي قراري دلم سفارشي به آن رفيق باوفا خدا كني؟

+ نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 18:18 توسط آرزو |


1352532312 اشعار بسیار زیبا و قشنگ درباره مادر

مادر...


تاج از فرق فلک برداشتن


جاودان آن تاج بر سر داشتن


در بهشت آرزو ، ره یافتن


هر نفس شهدی به ساغر داشتن


روز در انواع نعمت ها و ناز


شب بتی چون ماه در بر داشتن


صبح از بام جهان چون آفتاب


روی گیتی را منور داشتن


شامگه چون ماهِ رویا آفرین


ناز بر افلاک اختر داشتن


چون صبا در مزرع سبز فلک


بال در بال کبوتر داشتن


حشمت و جاه سلیمانی یافتن


شوکت و فر سکندر داشتن


تا ابد در اوج قدرت زیستن


ملک هستی را مسخر داشتن


بر تو ارزانی که ما را خوش تر است


لذت یک لحظه مادر داشتن !


فریدون مشیری
.

+ نوشته شده در یکشنبه 24 اردیبهشت1391ساعت 9:5 توسط آرزو |


 

کفشهایم که جفت می شوند

 

دلم هوای رفتن می کند

 

من کودکانه بیقرار تو می شوم

 

بی آنکه فکر کنم چه کسی دلتنگ من خواهد شد...


خسته شدم

 

می خواهم در آغوش گرمت آرام گیرم.

 

خسته شدم بس که از سرما لرزیدم...

 

بس که این کوره راه ترس آور زندگی را

 

 هراسان پیمودم

 

زخم پاهایم به من میخندد...

 

خسته شدم

 

بس که تنها دویدم...

 

اشک گونه هایم را پاک کن و بر پیشانیم بوسه بزن...

 

می خواهم با تو گریه کنم ...

 

خسته شدم بس که...

 

تنها گریه کردم...

 

می خواهم دستهایم را به گردنت بیاویزم

 

و شانه هایت را ببوسم...

 

خسته شدم بس که تنها ایستادم.


+ نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 0:3 توسط آرزو |


مادر...تنها پناه دختر است...مادر كه باشد ديگر همه چيز هست...

هيچ چيز كم نداشتم اگر تو مي بودي اي مهربانترينم ...مادرم.


+ نوشته شده در دوشنبه 18 اردیبهشت1391ساعت 12:28 توسط آرزو |


اين روزها دلم مدام بهانه گير مي شود همه براي مادرشان چيزي مي خرند اما اي مهربان مادرم تو را بايد كجا بجويم در كدام رويايم...

مادر

  آهسته باز از بغل پله ها گذشت
در فکر آش و سبزی بیمار خویش بود
امّا گرفته دور و برش هاله ای سیاه
او مرده است و باز پرستار حال ماست
در زندگیّ ما همه جا وول می خورد
هر کُنج خانه صحنه ای از داستان اوست
در ختم خویش هم به سر کار خویش بود
بیچاره مادرم

***

هر روز می گذشت از این زیر پله ها
آهسته تا بهم نزند خواب ناز ما
امروز هم گذشت
در باز و بسته شد
با پشت خم از این بغل کوچه می رود
چادر نماز فلفلی انداخته به سر
کفش چروک خورده و جوراب وصله دار
او فکر بچه هاست
هر جا شده هویج هم امروز می خرد
بیچاره پیرزن همه برف است کوچه ها

***

او مُرد ودر کنار پدرش زیر خاک رفت
اقوامش آمدند پی سر سلامتی
یک ختم هم گرفته شد و پُر بَدَک نبود
بسیار تسلیت که به ما عرضه داشتند
لطف شما زیاد
اما ندای قلب به گوشم همیشه گفت
این حرف ها برای تو مادر نمی شود.

***

او پنج سال کرد پرستاری مریض
در اشک و خون نشست و پسر را نجات داد
اما پسرچه کرد برای تو؟ هیچ، هیچ
تنها مریضخانه، به امّید دیگران
یک روز هم خبر: که بیا او تمام کرد.
در راه قُم به هر چه گذشتم عبوس بود
پیچید کوه و فحش به من داد و دور شد
صحرا همه خطوطِ کج و کوله و سیاه
طومار سرنوشت و خبرهای سهمگین
دریاچه هم به حال من از دور می گریست
تنها طواف دور ضریح و یکی نماز
یک اشک هم به سوره ی یاسین من چکید
مادر به خاک رفت.

***

این هم پسر، که بدرقه اش می کند به گور
یک قطره اشک مُزد همه ی زجرهای او
اما خلاص می شود از سرنوشت من
مادر بخواب، خوش 
منزل مبارکت.

***

آینده بود و قصه ی بی مادریّ من
نا گاه ضجه ای که به هم زد سکوت مرگ
من می دویدم از وسط قبرها برون
او بود و سر به ناله برآورده از مغاک
خود را به ضعف از پی من باز می کشید
دیوانه و رمیده، دویدم به ایستگاه
خود را بهم فشرده خزیدم میان جمع
ترسان ز پشت شیشه ی در آخرین نگاه
باز آن سفیدپوش و همان کوشش و تلاش
چشمان نیمه باز:
از من جدا مشو.

***

می آمدم و کله ی من گیج و منگ بود
انگار جیوه در دل من آب می کنند
پیچیده صحنه های زمین و زمان به هم
خاموش و خوفناک همه می گریختند
می گشت آسمان که بکوبد به مغز من
دنیا به پیش چشم گنهکار من سیاه
وز هر شکاف و رخنه ی ماشین غریو باد
یک ناله ی ضعیف هم از پی دوان دوان
می آمد و به مغز من آهسته می خلید:
تنها شدی پسر.

***

باز آمدم به خانه، چه حالی! نگفتنی
دیدم نشسته مثل همیشه کنار حوض
پیراهن پلید مرا باز شسته بود
انگار خنده کرد ولی دل شکسته بود:
بردی مرا به خاک سپردی و آمدی؟
تنها نمی گذارمت ای بینوا پسر
می خواستم به خنده درآیم به اشتباه
اما خیال بود
ای وای مادرم...

 

+ نوشته شده در یکشنبه 17 اردیبهشت1391ساعت 19:57 توسط آرزو |


حالم بد نیست غم  کم می خورم

کم که نه . . . !

     هر روز کم کم می خورم


 آب می خواهم ، سرابم می دهند عشق می ورزم عذابم می دهند


خود نمی دانم کجا رفتم به خواب

از چه بیدارم نکردی ؟

آفتاب !!!!

  خنجری بر قلب بیمارم زدند بی گناهی بودم و دارم زدند


دشنه ای نامرد بر پشتم نشست از غم نامردمی پشتم شکست

   سنگ را بستند و سگ آزاد شد یک شبه بیداد آمد داد شد

عشق آخر تیشه زد بر ریشه ام ،

                        تیشه زد بر ریشه ی اندیشه ام

  عشق اگر اینست مرتد می شوم خوب اگر اینست من بد می شوم


بس کن ای دل نابسامانی بس است ،

                     کافرم دیگر مسلمانی بس است . . .

    در میان خلق سر در گم شدم عاقبت آلوده ی مردم شدم


بعد ازاین با بی کسی خو می کنم

                                 هر چه در دل داشتم رو می کنم


 نیستم از مردم خنجر بدست بت پرستم، بت پرستم، بت پرست

 

بت پرستم،بت پرستی کار ماست

                               چشم مستی تحفه ی بازار ماست


  قفل غم بر درب سلولم مزن !

                                  من خودم خوشباورم گولم مزن!


من نمی گویم که خاموشم مکن 

                                      من نمی گویم فراموشم مکن . . . !



 من نمی گویم که با من یار باش من نمی گویم مرا غم خوار باش

من نمی گویم،دگر گفتن بس است گفتن اما هیچ نشنفتن بس است


روزگارت باد شیرین شاد باش . . . !

                       دست کم یک شب تو هم فرهاد باش . . .


هیچ کس دست مرا وا کرد ؟

                                            نه . . . !

فکر دست تنگ مارا کرد ؟

                                        نه . . . !


هیچ کس از حال ما پرسید ؟

                                          نه . . . !

هیچ کس اندوه مارا دید ؟

                                         نه . . . !

 هیچ کس اشکی برای ما نریخت

 هر که با ما بود از ما می گریخت . . . !


چند روزی هست حالم دیدنیست حال من از این و آن پرسیدنیست 

گاه بر روی زمین زل می زنم گاه بر حافظ تفاءل می زنم

حافظ دیوانه فالم را گرفت یک غزل آمد که حالم را گرفت :


"  ما زیاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه می پنداشتیم  "

+ نوشته شده در شنبه 16 اردیبهشت1391ساعت 8:59 توسط آرزو |


خدايا آنقدر خرابم كه هيچ مرهمي آرامم نمي كند!!!

مرا درآغوش خود بگير...

دلم آرامش خدايي مي خواهد...

نبودن هایی هست که هیچ بودنی جبرانش نمی کند


کسانی هستند که هرگز تکرار نمی شوند


حرفهایی هست که معنیشان را خیلی دیر میفهمیم


خیلی دیر...

+ نوشته شده در سه شنبه 12 اردیبهشت1391ساعت 12:56 توسط آرزو |


مسافر شهر غمی
غریبی مثل خودمی
تو صورتت پر از غمه
غصه داری یه عالمه
دوست داری درد و دل كنی
دلت گرفته از همه
***
غریبه توی غربت
نگی چی شد محبت
بگی میگن دیوونه است
حرفاش چه بچه گونه است

تقصیر آدما نیست
این همه درد دوا نیست
آب و نون و نفس
كجا اومدی تو قفس
***
تو هم مثل همه ما ها
سر دو راهی موندی و
دل رو به دریاها زدی
گفتی غریبی بهتره

واسه همه در به درا
این دیگه راه آخره
تو شك و توی تردید
چشمات كجا رو می ديد...


+ نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 17:10 توسط آرزو |


2 تصاویر مخصوص ایام فاطمیه با کیفیت عالی

مادر عصاره تقدس و مهربانی ست و بهانه ی هر روز ما.

 ولی مادر این روزها حالش مسائد نیست ؛

 چندین قرن است که حال این مادر خوب نمیشود و فرزندانش 

منتظرند کمی از درد های مادر مهربانشان کاسته شود

 ولی درد مادر ,

 درد ضربه نیست 

درد نادانی ما ست...

باورت میشود این مادر نگران ماست مثل همه ی مادرها...

این مادر دلش میگیرد وقتی من و تو را مییند که...

این مادر دلش میسوزد وقتی من...

این مادر...

میدانی گناه شکستن دل مادر چقدر است ؟؟!

مادر همیشه ی همیشه می بخشد...

حالا مادر میشود یکبار دیگر چشمانت را ببندی و

 همه ی ما را با هم ببخشی؟

میشود برای ما دعا کنی ؟

مادر میشود برای بغض گلوی این روز های من کاری کنی ؟

مادر همدم تنهایی یک دختر است ولی مادر این روزها

 درد تنهایی تو بیشتر است , 

خودت خوب میدانی علی را میگویم...

 

من سرم را روی زانو هایت میذارم میدانم دستت درد میکند

 ولی میشود دست هایت را روی سرم بکشی...

من این روزها که نه , 

حالم همیشه خوب نیست...!

 تو مادر برای من کاری کن...!!

 الهی چوب های پشت در خونه شعله نگیره

الهی امسال درهیچ خونه ای مسمار نداشته باشه...

آخه درد بی مادری خیلی سخته...


+ نوشته شده در شنبه 9 اردیبهشت1391ساعت 1:21 توسط آرزو |


لا لا لا لا بخواب دنیا خسیسه...

          واسه کمتر کسی خوب می نویسه...

                       یکی لبهاش همیشه غرق خندست...

                                یکی پلکاش توخواب هم خیس خیسه...

                                                         یکی داره هزار ویک ستاره‌‌!!!

                                                                   یکی جز‌"یاد تو" هیچی نداره...

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 17:12 توسط آرزو |


سرزمین واژه های وارونه

اینجا سرزمین واژه های وارونه است

جایی که گنج، جنگ می شود

درمان، نامرد می شود

قهقهه، هق هق می شود

اما دزد همان دزد است، گرگ همان گرگ و درد! همان درد!!!!

+ نوشته شده در چهارشنبه 6 اردیبهشت1391ساعت 16:23 توسط آرزو |


میخواستم بهت بگم چقدر پریشونم

دیدم خودخواهیه دیدم نمیتونم

تحمل میکنم بی تو به هر سختی

به شرطی که بدونم شادو خوشبختی

به شرطی بشنوم دنیات ارومه

که دوسش داری از چشمات معلومه

یکی اونجاست شبیه من یه دیوونه

که بیشتر از خودم قدرت رو میدونه

دارم میرم ته دیونگیم اینه

تو رو میخوام ته دلبستگیم اینه

نمیرسه بهت حتی صدای من

تو خوشبختی همین بسه برای من...

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 18:17 توسط آرزو |


دل تنگی

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه

خودت میدونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه

کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم

میگم ای وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم

یه وقت  تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم

از اینجا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم

فقط تو فکر این عشقم به فکر بودن با هم

محال پیش من باشی برم سرگرم کاری شم

میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارام

روزایی که حواسم نیست میگم خیلی دوست دارم

تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری

تو هم از بس منو میخوای یه جورایی خود آزاری...

خدایا...

از اون بالا تماشا کن ....

خدایا سرده این پایین از اون بالا تماشا کن

اگه میشه فقط گاهی خودت قلب منو ها کن !

خدایا سرده این پایین ببین دستامو می لرزه

دیگه حتی همه دنیا به این دوری نمی ارزه

تو اون بالا من این پایین ، دوتاییمون چرا تنها ؟

اگه لیلا دلش گیره ، بگو مجنون چرا تنها ؟!

بگو گاهی که دلتنگم ، ازاون بالا تو می بینی

بگو گاهی که غمگینم تو هم دلتنگ و غمگینی

خدایا ! من دلم قرصه ! کسی غیر از تو با من نیست !

خیالت از زمین راحت که حتی روز روشن نیست !

کسی اینجا حواسش نیست که دنیا زیر چشماته

یه عمره یادمون رفته ، زمین دار مکافاته !

گاهی ، که این پایین چه ها کردم

که روزی باید از اینجا بازم پیشه تو برگردم

خدایا ! وقت برگشتن یه کم با من مدارا کن

شنیدم گرم آغوشت ، اگه میشه منم جا کن ....


برچسب‌ها: گاهی شماره ای تو گوشی سیو کردی که فقط باید نیگاش ک

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 18:2 توسط آرزو |


فاجعه بودن

آدمها می آیند , زندگی می کنند . می میرند و می روند...

اما فاجعه زندگی من آن زمان آغاز شد که :

        آدمی می رود اما نمی میرد می ماند و نبودش در بودنم 

                            چنان ته نشین میشود  

 و می میرم در حالی که زنده ام....

                                

                 کاش کسی تو دلمون پا نمی ذاشت...                             

کاش اگه پا می ذاشت ، دلمون رو تنها نمی ذاشت...                             

                       کاش اگه تنها می ذاشت...

                                                   رد پاش رو روی دلمون جا نمی ذاشت.

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 17:54 توسط آرزو |


آدمی که بی صدا قهر میکند ؛ 

می خواهد که بماند ، که دوباره بخواهد ....

که دوباره خواسته شود !
... 
و گرنه رفتن را که بلد است ... !!

+ نوشته شده در پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 0:3 توسط آرزو |


 پاییز بود که رفتی

 

 

تو رفتی، پاییز ماند!

 

 ریشخند درختان را به دل نگیر، ادای بهار را درمی آورند

 خیالت راحت، اینجا پاییز ماندگار است!

می دانی..؟


آدم های ِ ساده..


ساده هم عاشق می شوند..


ساده صبوری می کنند..


ساده عشق می وَرزَند..


ساده می مانند..


اما سَخت دِل می کنند..


آن وقت که دل ِ می کنند..


جان می دَهند..


آدم های ِ ساده.....


این روزها دیگر حوصله هیچ کاری ندارم نه درس و نه کلاس و نه
 شوقی برای جشن فارغ التحصیلی ...

این روزها همچون مرده ای بی
 تابوتم...همچون پرنده ای که بالهای پروازش شکسته است ...

کاش کسی بود تا ...

+ نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1391ساعت 11:26 توسط آرزو |


روزگارا:

تو اگر سخت به من میگیری،

با خبر باش که پژمردن من آسان نیست،

گرچه دلگیرتر از دیروزم،

گر چه فردای غم انگیز مرا میخواند،

لیک باور دارم دلخوشیها کم نیست

زندگی باید کرد...!

 

+ نوشته شده در چهارشنبه 23 فروردین1391ساعت 22:52 توسط آرزو |


 
 
هفت شماره را میگیرم ...

(ایمان ، عشق ، محبت ، صداقت ، ایثار ، وفاداری ، عدل)

... بــــــــــــــــــــوق ...

شماره مورد نظر در شبكه زندگی انسانها موجود نمی باشد،
لطفا" مجددا" شماره گیری نفرمایید !

.
.
.
.

هفت شماره دیگر

(دوست ، یار ، همراه ، همراز ، همدل ، غمخوار ، راهنما )

... بــــــــــــــــــــوق ...

مشترك مورد نظر در دسترس نمی باشد !

.
.
.
.

باز هم هفت شماره دیگر

(خدا ، پروردگار ، حق ، رب ، خالق ، معبود ، یكتا)

... بــــــــــــــــــــوق ... بــــــــــــــــــــوق ...

... لطفا" پس از شنیدن صدای بوق پیغام خود را بگذارید

... بــــــــــــــــــــوق ...


سلام ... خدای من !

اگر پیغاممو دریافت کردین، لطفا" تماس بگیرید، فقط یكبار !

من خسته شدم از بس شماره گرفتم و هیچكس، هیچ جوابی نداد !

شماره تماس من :

(غرور ، نفرت ، حسادت ، حقارت ، حماقت ، حرص ، طمع)

منتظر تماس شما هستم . انسان !

.
.
.
.

خداوندا ...

خداوندا تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم

مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را

مبادا گم کنم اهداف زیبا را

مبادا جا بمانم از قطار موهبتهایت

مرا تنها تو نگذاری

که من تنهاترین تنهام؛ انسانم

خدا گوید :

تو ای زیباتر از خورشید زیبایم

تو ای والاترین مهمان دنیایم

تو ای انســــان !

بدان همواره آغوش من باز است

شروع كن ...

یك قدم با تو

تمام گامهای مانده اش با من ...

 

(کاش خدا موبایل داشت...

اون وقت الان که دلم گرفته و تنهام بهش اس ام اس می دادم
 
می گفتم:"قربونت برم،فقط تویی که درک میکنی تنهایی یعنی چی.."

اونم می گفت: 

"خودم پیشتم عزیززززم..." بعد دیگه آروم می شدم )

+ نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 10:34 توسط آرزو |


چقدر دوست داشتم یک نفر از من می پرسید:

 

چرا نگاه هایت آنقدر غمگین است؟

 

چرا لبخندهایت آنقدر تلخ و بیرنگ است؟

 

اما افسوس که هیچ کس نبود ...

 

همیشه من بودم و تنهایی پر از خاطره ...

 

آری با تو هستم ...!

 

با تویی که از کنارم گذشتی...

 

و حتی یک بار هم نپرسیدی،

 

چرا چشمهایم همیشه بارانی است...!!

+ نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 10:18 توسط آرزو |


دل بزرگترین اشتباه زندگیست

بسته میشود آنجا که نباید

کنده میشود آنجا که نباید...

+ نوشته شده در دوشنبه 21 فروردین1391ساعت 10:14 توسط آرزو |


نه هوای تازه و نه لباس نو می خوام 

هفت سین من تویی من فقط تو رو می خوام


دلم امشب از خدا جز تو هیچی نمی خواد

کاش یکی ما دو تا رو واقعا آشتی می داد


شب عیدی آسمون وقتی که می باره

بیشتر از شبای پیش عطر قرآن داره


ببین امشب قلبم مثه آیینه روشنه

آیینه ی زلال من دیدنه عیده منه


سال نو یعنی تو وقتی از در توو می یای

نذر کردم امشب سفره چیدم که بیای

 

شب عیدی آسمون وقتی که می باره

بیشتر از شبای پیش عطر قرآن داره


ببین امشب قلبم مثه آیینه روشنه

آیینه ی زلال من دیدنه عیده منه


شادی از تقویمم بی تو رفت و برنگشت

انتظارت منو کشت توی سالی که گذشت



سال نو یعنی تو وقتی از در توو می یای 

نذر کردم امشب سفره چیدم که بیای

+ نوشته شده در یکشنبه 20 فروردین1391ساعت 9:4 توسط آرزو |



آهنگ غمگین گوش میکنم مامانم میگه چته؟ چی شده؟ کی گذاشته رفته؟ چرا تو خودتی؟ 


آخ بمیری که بچمو اینطوری کردی! ...... 


آهنگ شاد گوش میکنم میگه خبرمرگش برگشت؟ الان باهاته؟ کیه طرف؟ چه شکلیه؟


 دوسش داری؟ چند بار دیدیش؟


دیگه زدم تو فاز اذان !!

+ نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت 8:34 توسط آرزو |


 

دوباره بهار می شود و چه غمگین روزهایی را دوباره باید بگذرانم.

 

ای جان من تو میدانی چه عاشقانه، دوستت می دارم.

 

ای جان من تو میدانی چه عارفانه، تنهایم.

 

ای جان من تو میدانی چه جوان، پیرم.

 

ای جان من تو میدانی، چه بلند است، فریاد سکوتم.

 

ای جان من تو میدانی چه خسته است، تمام وجودم.

 

ای جان من عاشقانه در آغوشم بگیر که دیریست،

 

آغوش گرم مادرم را گم کرده ام.

 

ای جان من در آغوشم بگیر

 

 که از سیاهی تنهایی بسیار بیمناکم.

 

ای جان من در آغوشم بگیر

 

 تا هنگام جان دادن تو را در آغوش داشته باشم.

 

ای جان من به سکوتم گوش کن

 

 تا به فریاد مبدل نگشته است.

 

ای جان من خسته ام به تمام آنچه میدانی و میدانم

 

 سوگند که این بار دیگر خسته ام.

 

در آغوشم بگیر خسته ام،

 

 خسته از این همه بهاری که می آید و می رود

 

 ومن هیچ سهمی در آن ندارم......

+ نوشته شده در پنجشنبه 17 فروردین1391ساعت 12:17 توسط آرزو |


به جذابترین گروه اینترنتی یاهو ملحق شوید


خداوندا !

در این سالی كه در پیش است

نمی دانم چه تقدیری مرا فرموده ای،لیكن

در آغاز طلوع روشن سالی كه می آید

كمك كن تا رها سازم ز خود

من كوله بار یك هزار و سیصد و افسوس

یك هزار و سیصد و اندوه

خدایا مهربانم كن

تو چشمان مرا با نور خود بگشا

تو لبخند رضایت را عطایم كن

بفهمان زندگی زیباست.

+ نوشته شده در چهارشنبه 16 فروردین1391ساعت 12:20 توسط آرزو |


+ نوشته شده در جمعه 12 اسفند1390ساعت 9:29 توسط آرزو |


ای دل بشارت میدهم خوش روزگاری میرسد

یا درد و غم طی میشود یا شهریاری میرسد

ای منتظر غمگین مشو قدری تحمل بیشتر

گردی به پاشد در افق گویی سواری میرسد

+ نوشته شده در جمعه 12 اسفند1390ساعت 9:16 توسط آرزو |


من زاده خزانم و فرزند پاییز ...
آرزوهایم همه بر باد رفت اما نرفت عاشقی ها از دلم دیوانگی ها از سرم...
تموم نوشته هاي اين وبلاگ تقديم به كسي مي كنم كه اين وبلاگ رو بهم هديه داده تا تموم دلتنگيامو توش بذارم....
تقديم با عشق و احترام به اميد
براش يه دنيا آرزوي خوشبختي و شادماني دارم سرت سلامت هرجا هستي...

.............................................


ای خدا....

ای خدا غصه نخور از تو فراری نشدم

بعد از آن حادثه در کفر تو جاری نشدم

با وجودی که به حکم تو دلم زخمی شد

شاکی از آنکه مرا دوست نداری نشدم

ابر را چوب همین سادگیش ویران کرد

من که ویران تر از این ابر بهاری نشدم

ای خدا غصه نخور باز همین می مانم

من زمین خورده این ضربه کاری نشدم

آنچه می خواست مرا از تو جدا گرداند

هر چه کردی تو به من از تو فراری نشدم.

____________________

حسرت...

وقتي دنيا هم صداته واسه فرياد جدايي

اون شكستن كه غريبه نداره تو دنيا جايي

گلشن خاطره هايم رنگه زرد يه خزونه

حالا تو پاييز عشقت شعر غربتو مي خونه

من ديگه تو حسرت تو غم و در آغوش مي گيرم

كاش كه بودي و مي ديدي كه دارم بي تو مي ميرم

توي اون دو راهي تو مات شده چشمون خسته ام

حالا كه دارم مي خندم چشامو به روش مي بندم

من ديگه چيزي ندارم واسه دنيا كه ببينه

براي لذت قلبش انتقامشو بگيره

از همون دو راهي تو مرگ رو من دارم مي بينم

توي حسرت نداشتن اونو در آغوش مي گيرم

كاش كه بودي و مي ديدي كه دارم بي تو مي ميرم

حالا تو نبودن تو غم و در آغوش مي گيرم...


HOME
E-Mail
.BAHAR 20.


Archives

اردیبهشت 1391

فروردین 1391

اسفند 1390
بهمن 1390
دی 1390
آذر 1390
آبان 1390
مهر 1390
شهریور 1390
مرداد 1390
تیر 1390
خرداد 1390
اردیبهشت 1390
فروردین 1390
اسفند 1389
بهمن 1389


Amar_Web


تعداد بازديدها:


Links

آرزوي ماندني
دانشگاه ملي زاهدان
دانشگاه سيستان و بلوچستان
دانشكده مهندسي شهيد نيكبخت
انجمن علمي گروه متالوژي و مواد
وبلاگ دانشجويان متالوژي ومواد
قالب های فوق جدید بلاگفا